صفحه شخصی سید علا سبزپوش

برنامه نویس دات نت و sql_server --ریاضیات

صفحه شخصی سید علا سبزپوش

برنامه نویس دات نت و sql_server --ریاضیات

خاطراتی برای یلدا بازی وبلاگی

آقای آواژ در وبلاگ بهساد به ما لطف کردند و از ما خواستن در این بازی وبلاگی برای شب بلدا شرکت کنیم . ما هم چند خاطره ای می نویسم


تن ماهی


در سازمان محل کارم ، بنده کارشناس نرم افزار هستم ، اینجا نرم افزاری مالی و ... نصب شده است ، از طرف شرکت فردی بعضی مواقع برای رفع برخی مشکلات مراجعه می کرد ، به مرور زمان رفاقتی شکل گرفت ، وقت نهار با هم به رستوران سازمان می رفتیم ، روزی غذای سازمان مطابق میل این بنده خدا نبود ، در سازمان ما اگر کسی غذا را نمی خواست  می توانست تن ماهی سفارش دهد ، خب این بنده خدا پرسنل سازمان نبود لذا از من خواست برایش تن ماهی بگیرم ، من هم رفتم گرفتم ولی بدلیل بروکراسی ، تن ماهی که باید صدتا امضا می گرفتی تا تن ماهی تحویل می دادن ، انگار دارن یک کار عظیم انجام می دهند ، خلاصه من تن ماهی را گرفتم و خیلی عصبانی شده بودم آمدم در حالی که غر می زدم ، قوطی را باز کردم و همه را ریختم توی ظرف خودم و با عصبانیت و به تندی همه را خوردم ، وقتی غذام تموم شد ، دیدم بنده خدا داره با تعجب نگاه می کنه ، تازه فهمیدم ای دل غافل ، قرار بود تن ماهی برای اون بگیرم ولی من همش را خوردم ، خلاصه کلی ضایع شدم ولی چون رفیق شده بودیم با اصرار خودم از بیرون براش ساندویچ سفارش دادم ،


علت ترقی کشورهای توسعه یافته با خاطره ای از پروفسور حسابی

پروفسور حسابی بعد از ملاقاتی که با انیشتین دارند و پس از آنکه انیشتین به ایشان نوید می دهند که نظریه شما در آینده ای نه چندان دور، علم فیزیک را در جهان متحول خواهد کرد، به پروفسور پیشنهاد  می دهد که برای تکمیل نظریه خود در آزمایشگاه مجهز دانشگاه شیکاگو به کار خود ادامه دهد.

در اینجا خاطره ای از ایشان در دانشگاه شیکاگو نقل شده که هر ایرانی را به فکر وا می دارد.


" دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی آزمایشگاه های متعدد و معتبر آن بود. من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به کار شدم. در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده بودند. از نظر وسایل رفاهی، مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد. معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت، آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی    می شد، که در آن آزمایشگاه به من داده بودند، این میز کشوی کوچکی داشت، از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم، و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک افتاد. دسته چک را برداشتم، و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است. فوراً آنرا نزد پروفسوری که رئیس آزمایشگاه ها و استاد راهنمای خودم بود بردم.چک را به او دادم، و گفتم: ببخشید استاد، که بی خبر مزاحم شدم. موضوع بسیار مهمی اتفاق افتاده است، ظاهراً این دسته چک مربوط به پژوهشگر قبلی بوده، و در کشوی میز من جا مانده است، واضافه کردم، مواظب باشید، چون تمام برگ های آن امضا شده است، یک وقت گم نشود.
پروفسور با لبخند تعجب آوری، به من گفت: این دسته چک را دانشگاه برای شما، مانند تمام پژوهشگران دیگر دانشگاه، آماده کرده است، تا اگر در هنگام آزمایش ها به تجهیزاتی نیاز داشتید، بدون معطلی به کمپانی سازنده تجهیزات اطلاع بدهید.آن تجهیزات را، برای شما می آورند و راه می اندازند و بعد فاکتوری به شما می دهند. شما هم مبلغ فاکتور شده را روی چک می نویسید و تحویل کمپانی می دهید. به این ترتیب آزمایش های شما با سرعت بیشتری پیش می روند.
توضیح پروفسور مرا شگفت زده کرد و از ایشان پرسیدم: بسیار خوب، ولی این جا اشکالی وجود دارد، و آن امضای چک های سفید است؛ اگر کسی از این چک سوء استفاده کرد، شما چه خواهید کرد؟
 با لبخند بسیار آموزنده یی چنین پاسخ داد: بله، حق با شماست. ولی باید قبول کنید، که درصد پیشرفتی که ما در سال بر اساس این اعتماد به دست می آوریم، قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد، نیست.
« این نکته، تذکر یک واقعیت بزرگ و آموزنده بود. نکته یی ساده که متاسفانه ما در کشورمان، نسبت به آن بی توجه هستیم.»
یک روز که در آزمایشگاه مشغول به کار بودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا به شکلی غیر معمول، نگاه می کند. وقتی متوجه شد، که من از طرز دقت او نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخندی بسیار جذابی کنارم آمد، و گفت: آقای دکتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه افراد آرزومند شده است؟ آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟
من که از توجه پروفسور تعجب کرده بودم با حالت قدرشناسی گفتم: بله، من مشغول تجربه ی نظریه ی خودم، در مورد عبور نور از مجاورت ماده هستم، برای همین، اگر یک فلز با چگالی زیاد، مثل شمش طلا با عیار بالا داشتم، از آزمایش های متعدد، روی فلز های معمولی خلاص می شدم، و نتایج بهتری را در فرصت کمتری به دست می آوردم؛ البته این یک آرزوست.
او به محض شندیدن خواسته ام، گفت: پس چرا به من نمی گویید؟
گفتم آخر خواسته من، چیز عملی نیست. من با شمش آلومینیوم، میله برنز و میله آهنی تجربیاتی داشته ام، ولی نتایج کافی نگرفته ام و می دانم که دستیابی به خواسته ام غیز ممکن است.
پروفسور وقتی حرف های مرا شنید از ته دل خنده یی کرد و اشاره کرد که همراه او بروم. با پروفسور به اتاق تلفنخانه دانشگاه آمدیم. پروفسور با لبخند و شوق، به خانمی که تلفنچی و کارمند جوان آنجا بود، سفارش شمش طلا داد و خداحافظی کرد، و رفت. من که هنوزباورم نمی شد، فکر می کردم پروفسور قصد شوخی دارد و سربه سرم می گذارد. با نومیدی به تعطیلات آخر هفته رفتم. در واقع 72 ساعت بعد، یعنی روز دوشنبه که به آزمایشگاه آمدم، دیدم جعبه ای روز میز آزمایشگاه است. یادداشتی هم از طرف همان خانم تلفنچی، روی جعبه قرار داشت، که نوشته بود:« امیدوارم این شمش طلا ، به طول 25 سانتی متر، و با قطر 5سانتی متر با عیار بسیار بالایی به میزان 24، که تقاضا کرده اید، نتایج بسیار خوبی برای کار تحقیقی شما، بدست دهد.»
با ناباوری، ولی اشتیاق و امید به آینده یی روشن کارم شروع کردم.شب و روز مطالعه و آزمایش می کردم تا بهترین نتایج را بدست آورم.حالا دیگر نظریه ام شکل گرفته بود و مبتنی بر تحقیقات علمی عمیق و گسترده یی شده بود.
بعد از یکسال که آزمایش های بسیار جالبی را با نتایج بسیار ارزشمندی به دست آورده بودم، نزد آن خانم آوردم و شمش طلا خرده شده و تکه تکه را که هزار جور آزمایش روی آن انجام داده بودم را داخل یک جعبه روی میز خانم تلفنچی گذاشتم. به محض اینکه چشمش به من افتاد مرا شناخت و با لبخند پر مهر و امیدی، از من پرسید: آیا از تحقیقات خود، نتایج لازم را بدست آوردید؟فوراً پاسخ دادم: بلی، نتایج بسیار عالی و شایان توجهی، بدست آوردم. به همین دلیل نزد شما آمده ام که شمش را پس بدهم، ولی بسیار نگران هستم زیرا این شمش، دیگر آن شمش اولی نیست، ودر جعبه را باز کردم و شمش تکه تکه شده را به او نشان دادم و پرسیدم حالا باید چه کار کنم؟ چون قسمتی از این شمش را بریده ام، سوهان زده ام و طبیعتاً مقداری از طلاها دور ریخته شده است. خانم تلفنچی با همان روی خوش لبخند بیش تری زد و به من گفت: اصلاً مهم نیست، نتایج آزمایش شما برای ما مهم است.مسئولیت پس دادن این شمش با من است.
وقتی با قدم های آرام و تفکری ژرف از آنچه گذشته است، به خوابگاه می آمدم، به این مهم رسیدم، که علت ترقی کشورهای توسعه یافته، همین اطمینان خاطر و احترام  کارکنان مراکز تحقیقاتی می باشد و بس، یعنی کافیست شما در یک مرکز آموزشی، دانشگاهی و یا تحقیقاتی کار کنید، دیگر فرقی نمی کند که شما تلفنچی باشید یا استاد، مجموعه آن مراکز در کشور های پیشرفته دارای احترام هستند و بسیار طبیعی است که وقتی دست یک پژوهشگری در امر تحقیقات و یا تمام تجهیزات باز باشد و دارای احترامی شایسته باشد، حاصلی به جز توسعه علمی در پی نخواهد داشت."

منبع: کتاب استاد عشق

توقعات من به عنوان یک نیروی انسانی – بازی وبلاگی

افشار محبی در یک مطلب انتظارات خودش را به عنوان یک نیروی انسانی برنامه نویس مشخص کرده و از  وبلاگ نویسان خواسته تا در این مورد بنویسند.

نیازهای من به عنوان یک نیروی انسانی برنامه‌نویس:

1-زبان برنامه نویسی مشخص باشد ، اگر من برای دات نت استخدام شده ام از من نخواهند که با جاوا هم برنامه نویسی کنم

2-ابزار لازم برای کار فراهم کنند ، کامپیوتر خوب ، میز کار مناسب ، کتابها و رفرنسهای مورد نیاز برای برنامه نویسی ، یک شرکت باید منابع علمی در اختیار برنامه نویسان خود قرار دهد

3-دادن فرصت به برنامه نویس برای ارتقای علمی خود ، شرکتی که تمام وقت برنامه نویس را بکار می گیرد و اگر قرار باشد اکثر وقت برنامه نویسان در کار باشد ، پس چه وقت می تواند از نظر علمی خود را ارتقا دهد هر برنامه نویس نیاز دارد که کلاسهای آموزشی و از همه مهمتر آخرین مقاله های آموزشی را مطالعه کند

4-لطفا آینده برنامه نویس را مهم تلقی کنید ، اکثر شرکتها برای لیست بیمه برنامه نویسان حقوق حداقلی رد می کنند ، یعنی اگر به برنامه نویس فرضا هفصد هزار تومان حقوق می دهند اما برای بیمه او حق بیمه حداقلی رد می کنند و این امر در آینده برای بازنشستگی مهم است

5-ساعت آغاز و پایان کار نباید اینقدر خشک و مزخرف باشد ، بخاطر چند دقیقه دیر امدن ارزش دعوا نداره در عوض شما میتوانید تا 2 ساعت تاخیر داشته باشید بشرط آنکه آن 2 ساعت را همان روز جبران کنید مثلا اگر قرار است ساعت 8 تا 5 کار کنید و ساعت 10 به محل کار رسیدیم این دوساعت در پایان همان روز جبران می کنیم

6-مدیران شرکت برای ایجاد مسولیت در پرسنل  در صد هر چند کم را از مبلغ پروژه را به عنوان حسن انجام کار به برنامه نویسان پرداخت کنند تا برنامه نویسان تشویق شوند برای در یافت این درصد از خود وقت بزارند

7-در همان اول عقد قرار داد همه چیز واضح  و شفاف باشد ، از بکار بردن عبارات دو پهلو پرهیز کنید ،

8-اضافه کاری اجباری نباشد ، ما هم آدمیم

9-مرخصی قانونی حق قانونی ماست ، ما هم مریض می شویم  ، ما هم زندگی داریم .

10-محیط کار حالت زندان نداشته باشد ، آرامش داشته باشد ، بی سرو صدا باشد .

مطالب دیگری هست که بعدا مفصلا در موردش صحبت خواهم کرد